افواهلغتنامه دهخداافواه . [ اَف ْ ] (ع اِ) ج ِفوه ، بمعنی دندان . || دیگ افزار و بوی افزار. || رنگ شکوفه و گونه ٔ آن . || صنف هرچیز و گونه ٔ آن . (منتهی الارب ). || دهانها و به ا
افواهفرهنگ انتشارات معین( اَ ) [ ع . ] (اِ.) جِ فوه .1 - دهان ها. 2 - اصناف . 3 - ادویه های خوشبو که در اغذیه ریزند.
افواه الطیبلغتنامه دهخداافواه الطیب . [ اَف ْ هُطْ طی ] (ع اِ مرکب ) کمکام را گویند. کذا فی زفان گویا. و فی الصراح بوی افزارهای خوشبو. (مؤید الفضلاء). کمکام . ضِرْو. (یادداشت مؤلف ).
افواهیلغتنامه دهخداافواهی . [ اَف ْ ] (ص نسبی ) نسبت به افواه . (ناظم الاطباء). منسوب به دهان .- خبر افواهی ؛ خبری که صدق و کذب آن معلوم نیست . (ناظم الاطباء).
افواهاًلغتنامه دهخداافواهاً.[ اَف ْ هَن ْ ] (ع ق ) خبرهائی که از دهان مردم بیرون می آید و صدق و کذب آن معلوم نیست . (ناظم الاطباء).
افواه الطیبلغتنامه دهخداافواه الطیب . [ اَف ْ هُطْ طی ] (ع اِ مرکب ) کمکام را گویند. کذا فی زفان گویا. و فی الصراح بوی افزارهای خوشبو. (مؤید الفضلاء). کمکام . ضِرْو. (یادداشت مؤلف ).
افواهیلغتنامه دهخداافواهی . [ اَف ْ ] (ص نسبی ) نسبت به افواه . (ناظم الاطباء). منسوب به دهان .- خبر افواهی ؛ خبری که صدق و کذب آن معلوم نیست . (ناظم الاطباء).
افواهاًلغتنامه دهخداافواهاً.[ اَف ْ هَن ْ ] (ع ق ) خبرهائی که از دهان مردم بیرون می آید و صدق و کذب آن معلوم نیست . (ناظم الاطباء).
پچپچهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهسخنی که در افواه بیفتد و مردم آهسته و بیخگوشی به یکدیگر بگویند؛ پچپچ.