افندیلغتنامه دهخداافندی . [ اَ ف َ ] (اِخ ) عبداﷲبن عیسی اصفهانی الاصل ، سپس در تبریز سکونت کرد. وی از مشاهیر علمای امامیه و از معروفترین آثار او «ریاض العلماء» است که در چند مجل
افندیلغتنامه دهخداافندی . [ اَ ف َ ] (ترکی ، اِ) لقبی است در عثمانی بمنزله ٔ آقا در فارسی . (ناظم الاطباء). و این کلمه در ترکی از بیگ محترم تر است . مأخوذ از یونانی و در ترکی عث
افندیفرهنگ انتشارات معین(اَ فَ) [ تر. ] ( اِ.) مأخوذ از لاتین ، به طریق احترام به جای «آقا» به بزرگان اطلاق می شود.
افندیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آقا.۲. (صفت) [مجاز] صاحب؛ مالک. Δ این کلمه در ترکی عثمانی به طریق احترام به جای کلمۀ آقا به علما و نویسندگان و سایر اشخاص اطلاق شده است.
افندی پیزیفرهنگ انتشارات معین( ~.) [ تر - فا. ] (ص .) کسی که در ظاهر شجاع و دلیر بنماید ولی در باطن ترسو باشد.
افندیدنلغتنامه دهخداافندیدن . [ اَ ف َ دی دَ ] (مص ) جنگ . خصومت . (مؤید) (انجمن آرای ناصری ). جنگ و خصومت کردن . (آنندراج ) (برهان ) (مجمعالفرس ). آفندیدن . رجوع به آفندیدن شود.
تعقیبpursuitواژههای مصوب فرهنگستانآفندی که برای دنبال کردن دشمن یا قطع تماس نیروی درحالفرار او طراحی شده و هدف از انجام آن انهدام نیروی دشمن است
افندیدنلغتنامه دهخداافندیدن . [ اَ ف َ دی دَ ] (مص ) جنگ . خصومت . (مؤید) (انجمن آرای ناصری ). جنگ و خصومت کردن . (آنندراج ) (برهان ) (مجمعالفرس ). آفندیدن . رجوع به آفندیدن شود.
آفندیدنلغتنامه دهخداآفندیدن . [ ف َ دی دَ ] (مص ) اَفندیدن .جنگ کردن . جدال و عداوت و خصومت ورزیدن : در دل او آن نصیحت کار کردترک آفندیدن و پیکار کرد.لبیبی .
آفندیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. جنگ کردن؛ پیکار کردن: ◻︎ در دل او آن نصیحت کار کرد / ترک آفندیدن و پیکار کرد (لبیبی: لغتنامه: آفندیدن).۲. دشمنی کردن؛ خصومت ورزیدن.
صنعاﷲ افندیلغتنامه دهخداصنعاﷲ افندی . [ ص ُ عُل ْ لاه اَ ف َ ] (اِخ ) وی فرزند جعفر افندی صدر اعظم سلطان سلیمان قانونی است . به عهد سلطان محمدخان ثالث و سلطان احمدخان اول چهار بار به م