افلودلغتنامه دهخداافلود. [ اُ ] (ع ص ) کودک به رسیدگی رسیده ٔ تمام اندام نیکوقامت خوش تن فربه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
افؤدلغتنامه دهخداافؤد. [ اُ ءُ ] (ع اِ)نان بر خاکستر گرم پخته و کوماج . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نانی که در خاکستر گرم پخته گردد. (آنندراج ). || جای کوماج در خاکستر گرم .
افؤودلغتنامه دهخداافؤود. [ اُ ئو ] (ع اِ) نان بر خاکسترگرم پخته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نان که بر خاکستر گرم قرار گرفته باشد. (از اقرب الموارد). || کوماج . (منتهی الارب
خوش تنلغتنامه دهخداخوش تن . [ خوَش ْ / خُش ْ ت َ ] (ص مرکب ) خوش بدن . نکوبدن . نیک بدن . نیک تن . خوش اندام : عبهره ؛ زن تنک پوست سخت سپید آگنده گوشت نیکوروی خوش تن خوشخوی . غلام
افؤدلغتنامه دهخداافؤد. [ اُ ءُ ] (ع اِ)نان بر خاکستر گرم پخته و کوماج . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نانی که در خاکستر گرم پخته گردد. (آنندراج ). || جای کوماج در خاکستر گرم .
افؤودلغتنامه دهخداافؤود. [ اُ ئو ] (ع اِ) نان بر خاکسترگرم پخته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نان که بر خاکستر گرم قرار گرفته باشد. (از اقرب الموارد). || کوماج . (منتهی الارب