افغانستانلغتنامه دهخداافغانستان . [ اَ ن ِ] (اِخ ) سرزمین افغان . (فرهنگ فارسی معین ). از کشورهای آسیای مرکزی و بیشتر سرزمین آن کوهستانی است . اوضاع طبیعی : افغانستان در مشرق ایران ب
افغانستانیواژهنامه آزاداین لغت به صورت پراکنده توسط عده ای از شهروندان افغانستان یاد میشود. این افراد اعتقاد دارند افغان = پشتون است .به خاطر همین از لغت افغانستانی استفاده میکنند . و
افرازستانلغتنامه دهخداافرازستان . [ اَ زِ ] (اِ مرکب ) عالم بالا. (ناظم الاطباء). بمعنی عالم علوی . از مجعولات دساتیر است . (یادداشت مؤلف ).
قشلاق افغانانلغتنامه دهخداقشلاق افغانان . [ ق ِ اَ ] (اِخ ) دهی از دهستان میرده بخش مرکزی شهرستان سقز واقع در 23 هزارگزی باختر سقز و 5 هزارگزی شمال شوسه ٔ سقز به بانه . موقع جغرافیایی آن
کچالوواژهنامه آزاد(افغانستان) سیب زمینی. کچالو. [ کَ چا لو ] (فارسی افغانستان) مانند برخی واژگان دیگر، از هند وارد زبان فارسی دری شده؛ پیشوند «کج» یا «کچه» را به «آلو» اضافه کرد
افغانستانیواژهنامه آزاداین لغت به صورت پراکنده توسط عده ای از شهروندان افغانستان یاد میشود. این افراد اعتقاد دارند افغان = پشتون است .به خاطر همین از لغت افغانستانی استفاده میکنند . و