افریدونلغتنامه دهخداافریدون . [ اَ ] (اِخ ) همان آفریدون است . (شرفنامه ٔ منیری ). فریدون باشد و او پادشاهی بود و بعضی گویند افریدون نوح (ع ) است و بعضی ذوالقرنین اعظم او را میدانن
افریدونلغتنامه دهخداافریدون . [ اِ رَ ] (اِخ ) ابن ابتیان یا آتپیان یا اثفیان . از اجداد کیقباد و از نواده های جمشید است ... ابوریحان نسبت وی را چنین ضبط کرده :... افریدون بن اثفیا
افریدونلغتنامه دهخداافریدون . [ اِ رَ ] (اِخ ) ابن قارن . از ملوک طبرستان ، وی حکمران رویان و رستمدار و از سلسله ٔ بادوسپان معروف به گاوبار بود. (از التدویر). و رجوع به حبیب السیر
آفریدونلغتنامه دهخداآفریدون . (اِخ ) نام پادشاهی داستانی از ایران که ضحاک را دربند و مملکت ایران را تسخیر کرد و رسم و راه ظلم ضحاک برانداخت و جهان را بسه فرزند خویش سلم و تور و ایر
افریدون کلالغتنامه دهخداافریدون کلا. [ ] (اِخ ) فریدون کلا. نام قصبه ای به مازندران . رجوع به فریدون کلا شود.
آفریدونیلغتنامه دهخداآفریدونی . (ص نسبی ) منسوب به آفریدون : بگفتا که از مام خاتونیَم بسوی پدر آفریدونیَم .فردوسی .
افریدون کلالغتنامه دهخداافریدون کلا. [ ] (اِخ ) فریدون کلا. نام قصبه ای به مازندران . رجوع به فریدون کلا شود.
آفریدونیلغتنامه دهخداآفریدونی . (ص نسبی ) منسوب به آفریدون : بگفتا که از مام خاتونیَم بسوی پدر آفریدونیَم .فردوسی .
آوگانواژهنامه آزادآوگان منسوب به آفریدون سپهدار چون قارن کاوگان سپهکش چو شیروی و چون آوگان کاوگان منسوب به کاوه آهنگر و آوگان منسوب آفریدون که در شهنامه فردوسی کاوه و آفریدون
هاروسندانلغتنامه دهخداهاروسندان . [ ] (اِخ ) ابن شیرزادبن افریدون . از حکام آل پادوسبان (405 هَ . ق .1005/ م .) بود که 12 سال حکمرانی کرد. (سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 192
اصفهبدلغتنامه دهخدااصفهبد. [ اِ ف َب َ / ب ُ ] (اِخ ) پاذوسپان بن افریدون . از امرای طبرستان بود که داعی کبیر بیاری وی بر دشمنان خویش ظفر یافت . خواندمیر آرد: داعی کبیر قاصدی بنزد