افرایلغتنامه دهخداافرای . [ اَ ] (صوت ) بمعنی آفرین است . (فرهنگ جهانگیری بنقل فرهنگ شعوری ). || (ص ) خلق کننده . و همیشه بطور ترکیب استعمال شود. (ناظم الاطباء).
افرای تتاریلغتنامه دهخداافرای تتاری . [ اَ ی ِ ت َ ] (اِ) گونه ای از افرا که در کوههای رادکان و شاه کوه وجود دارد. (یادداشت دهخدا).
افراییملغتنامه دهخداافراییم . [ ](اِخ ) ابن الزفان بن حسن بن اسحاق مکنی به ابوکثیر. یکی از مشاهیر اطبای عرب و از تلامیذ طبیب مشهور علی بن رضوان بوده . وی در زمان افضل بن امیرالجیوش
افراییملغتنامه دهخداافراییم . [ اِ ] (اِخ ) نام پسر دوم یوسف و جد اعلای یکی از اسباط دوازده گانه است . (از قاموس الاعلام ترکی ). و رجوع به کتاب مذکور و تاریخ گزیده صص 50 - 51 شود.
افرایشواژهنامه آزاداَفرای ِش که از دو قسمت افرا به معنی بلند و یش به که نماد بزرگی میباشد ساخته شده است
افرای تتاریلغتنامه دهخداافرای تتاری . [ اَ ی ِ ت َ ] (اِ) گونه ای از افرا که در کوههای رادکان و شاه کوه وجود دارد. (یادداشت دهخدا).
افرایشواژهنامه آزاداَفرای ِش که از دو قسمت افرا به معنی بلند و یش به که نماد بزرگی میباشد ساخته شده است
افراییملغتنامه دهخداافراییم . [ ](اِخ ) ابن الزفان بن حسن بن اسحاق مکنی به ابوکثیر. یکی از مشاهیر اطبای عرب و از تلامیذ طبیب مشهور علی بن رضوان بوده . وی در زمان افضل بن امیرالجیوش
افراییملغتنامه دهخداافراییم . [ اِ ] (اِخ ) نام پسر دوم یوسف و جد اعلای یکی از اسباط دوازده گانه است . (از قاموس الاعلام ترکی ). و رجوع به کتاب مذکور و تاریخ گزیده صص 50 - 51 شود.