افراملغتنامه دهخداافرام . [ اِ ] (ع مص ) پر کردن حوض و خنور را. این لغت هذیلة باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پر کردن .(تاج المصادر بیهقی ). پر کردن آوند. پر کردن
جی افراملغتنامه دهخداجی افرام . [ ] (اِخ ) نام پیغمبری است از پیغمبران عجم . (برهان قاطع). جی افرام وجی آلاد نام دو تن از حکمای قدیم ایران بوده . پارسیان قدیم قایل بوده اند که بعد ا
آراملغتنامه دهخداآرام . (اِخ ) بروایت تورات ، نام پنجمین فرزند سام بن نوح . || نام سوریه و شام و بین النهرین مسکن آرامیان فرزندان آرام بن سام بن نوح .
جی افراملغتنامه دهخداجی افرام . [ ] (اِخ ) نام پیغمبری است از پیغمبران عجم . (برهان قاطع). جی افرام وجی آلاد نام دو تن از حکمای قدیم ایران بوده . پارسیان قدیم قایل بوده اند که بعد ا
بستانیلغتنامه دهخدابستانی . [ ب ُ ] (اِخ ) یوسف افرام ، از نویسندگان روزنامه ٔ مصر است . او راست : تاریخ حرب البلقان الاولی والحرب البلقانیة الثانیة (تاریخ جنگ اول و دوم بالکان )
رحمانیلغتنامه دهخدارحمانی . [رَ ] (اِخ ) افرام . بطریرک انطاکی که بسال 1848 م . در موصل بدنیا آمد. او یکی از دانشمندان نامی شرق است و در ادب و لغت شرقی و اروپایی و تاریخ قدیم شهرت
اسحاقلغتنامه دهخدااسحاق . [ اِ ] (اِخ ) ارملة. کشیش سریانی کاتولیکی . مولد ماردین سال 1879 م . دردیر الشرفة تعلیم یافت و در سنه ٔ 1903 م . مرتبه ٔ کاهنی یافت و از 1911 تا 1918 م