افراطلغتنامه دهخداافراط. [ ] (اِمص ) آمیختن باشد ظاهراً لغتی است محلی و تنها در حاشیه فرهنگ اسدی خطی نخجوانی مضبوط است . (لغت فرس اسدی ص 227).
افراطلغتنامه دهخداافراط. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ فَرط، کوه خرد یا سر پشته و نشان و علامت راه و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اَفرُط. (منتهی الارب ). || ج ِ فُرُط، اسب تیزگذارنده ا
افراطلغتنامه دهخداافراط. [ اِ ] (اِخ ) اهل ...، فرقی ازشیعه که بعضی از ائمه ٔ خود را بخداوند تعالی مانند میکنند و آنان را غلو نیز گویند. (از خاندان نوبختی ص 250). و رجوع به همین
افراط آمیزدیکشنری فارسی به انگلیسیextravagant, extreme, hard-line, high, immoderate, lavishly, steep, unconscionable, vaulting