افراختلغتنامه دهخداافراخت . [ اَ ] (فعل ) برداشت و بلند ساخت و آنرا فراشت نیز گویند. (برهان ) (آنندراج ) (هفت قلزم ) (انجمن آرای ناصری ). و بر این قیاس افراخته و افراشته و مصدر آن
افراختنیلغتنامه دهخداافراختنی . [ اَ ت َ ] (ص لیاقت ) لایق افراختن . درخور افراشتن . مناسب بلند کردن .
افراختهلغتنامه دهخداافراخته . [ اَ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) برداشته . بلندگردانیده . (برهان ). نصب شده . برپاشده . (ناظم الاطباء). بمعنی افراشته است یعنی برداشته . (اوبهی ). بلندکرده .
افراختنلغتنامه دهخداافراختن . [ اَ ت َ ] (مص ) برداشتن و بلند ساختن . (برهان ) (آنندراج ). برآوردن . بلند کردن . (شرفنامه ٔ منیری ) (مؤید). افراشتن مرادف آنست . (شرفنامه ٔ منیری )
افراختنیلغتنامه دهخداافراختنی . [ اَ ت َ ] (ص لیاقت ) لایق افراختن . درخور افراشتن . مناسب بلند کردن .