اغویلغتنامه دهخدااغوی . [ اَ وا ] (ع ن تف ) پرغوغاتر.- امثال :اغوی من غوغاء الجراد . (از مجمعالامثال میدانی ).
اقویلغتنامه دهخدااقوی . [ اَق ْ وا ] (ع ن تف ) قوی تر. بنیروتر. نیرومندتر. محکم تر. تواناتر و زورآورتر. (ناظم الاطباء). قوی تر و زورمندتر. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : از ارکان ا
اغویةلغتنامه دهخدااغویة. [ اُغ ْ وی ی َ ] (ع اِ) سختی . (آنندراج ). سختی و بلا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بلا و سختی . (از اقرب الموارد). || هلاک . (آنندراج ). مهلکه . (از ا
اغویلارلغتنامه دهخدااغویلار. [ اَ ] (اِخ ) قصبه ای دورافتاده است در ولایت قرطبه از اسپانیا. این قصبه در جنوب شرقی قرطبه در کنار نهری قرار داشته و مردم آنجا تجارت حبوب می کردند و شه
اغویةلغتنامه دهخدااغویة. [ اُغ ْ وی ی َ ] (ع اِ) سختی . (آنندراج ). سختی و بلا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بلا و سختی . (از اقرب الموارد). || هلاک . (آنندراج ). مهلکه . (از ا
اغویلارلغتنامه دهخدااغویلار. [ اَ ] (اِخ ) قصبه ای دورافتاده است در ولایت قرطبه از اسپانیا. این قصبه در جنوب شرقی قرطبه در کنار نهری قرار داشته و مردم آنجا تجارت حبوب می کردند و شه
اضللغتنامه دهخدااضل . [ اَ ض َل ل ] (ع ن تف ) گمراه تر. (آنندراج ). گمراه تر و باضلالت تر. (ناظم الاطباء). اغوی :افضل ار زین فضولها راندنام افضل بجز اضل منهید. خاقانی .- امثال