اغوزلغتنامه دهخدااغوز. [ اَ غ َ / غُو ] (اِ) در تداول مردم آمل ، گردکان . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به گردکان شود. || (پسوند) مزید مؤخر امکنه ، مانند لوته اغوز. (یادداشت بخط م
اغوزلغتنامه دهخدااغوز. [ اَ وَ ] (اِخ ) حذیفةبن اسیدبن خالدبن اغوز، صحابی است و آن را اغوس نیز خوانند. (منتهی الارب ).
اغوزلغتنامه دهخدااغوز. [ اَ وَ] (ع ص ) مهربان . || نیکی کننده بر خویشاوندان و بسیارخیر بر ایشان . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
لبالغتنامه دهخدالبأ. [ ل ِ ب َءْ ] (ع اِ) فله و آن اوّل شیر حیوان نوزاییده باشد و به هندی پیوسی است . (منتهی الارب ). آغوز. (برهان ). کال . ماک . فَلَه . فَلّه .گورماست . شیر
شیرلغتنامه دهخداشیر. (اِ) مایعی سپید و شیرین که از پستان همه ٔ حیوانات پستاندار ترشح می کند، و به تازی لبن گویند. (ناظم الاطباء) (از برهان ). به معنی شیر است که می خورند، و به
دفعلغتنامه دهخدادفع. [ دَ ] (ع مص ) دادن کسی را چیزی . (از منتهی الارب ). تأدیه کردن . (از اقرب الموارد). || راندن کسی را. (از منتهی الارب ). || سپوختن . (منتهی الارب ) (دهار)