اغلاطلغتنامه دهخدااغلاط. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ غَلَط. مأخوذی از تازی .غلطها. (از ناظم الاطباء). ج ِ غلط. (غیاث اللغات ).
اغلاطلغتنامه دهخدااغلاط. [ اِ ] (ع مص )در غلط افکندن کسی را. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). غلط کردن . (غیاث اللغات ). در غلط افکندن . (از تاج المصادر بیهقی ). بغلط
اقلاتلغتنامه دهخدااقلات . [ اِ ] (ع مص ) فرزند مردن عادت شدن زن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). || هلاک کردن و در جای هلاک انداختن . (منتهی الارب
أَغْلَالَفرهنگ واژگان قرآنغل ها(غل:قيد و طوقي است که با آن دست و پاي مجرم را به گردنش ميبندند.کلمه اغلال جمع غُل است ، و آن عبارت است از طوقي که به گردن اشخاص مياندازند ، تا خواري و ذلت
اخلاطلغتنامه دهخدااخلاط. [ اَ ] (اِخ ) مصحف خلاط، نام شهری به ارمینیه . (منتهی الارب ). در کنار دریاچه ٔ وان و آنرا از اقلیم پنجم محسوب میداشتند. (مجمل التواریخ والقصص ص 480). اخ
تصحیحفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. اغلاط نوشته یا کتابی را گرفتن و آن را بیغلط کردن.۲. صحیح کردن؛ درست کردن.
کافةلغتنامه دهخداکافة. [ کاف ْ ف َ ] (ع ق ) بمعنی همه ، صاحب «مزیل الاغلاط» نوشته است که این لفظ در عربی منون استعمال شود، لیکن در فارسی بی تنوین (و با کسره ٔ اضافه ) آید. (آنند
غلطنامهلغتنامه دهخداغلطنامه . [ غ َ ل َ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) فهرستی که از اغلاط کتاب چاپ شده فراهم آورند و به آخر کتاب افزایند تا خوانندگان از روی آن غلطهای کتاب را تصحیح کنند.
تابینلغتنامه دهخداتابین . (اِ) در پی چیزی شدن و پس چیزی رفتن از صراح و منتخب . و صاحب مزیل الاغلاط نوشته که این مصدر است بر وزن تفعیل بمعنی پیروی ، مگر استعمال این مصدر بمعنی اسم