اغلاسلغتنامه دهخدااغلاس . [ اِ ] (ع مص ) بتاریکی آخر شب درآمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). درآمدن قوم در تاریکی آخر شب :اغلس القوم ؛ دخلوا فی الغلس ای ظلمة آخر اللیل . تقول : «ر
اقلاصلغتنامه دهخدااقلاص . [ اِ ] (ع مص ) اندک پیدا شدن کوهان شتر و برآمدن گرفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). اندکی از کوهان پدید آمدن . (تاج المصادر). || فربه
احلاسلغتنامه دهخدااحلاس . [ اِ ] (ع مص )پوشیدن ستور. (تاج المصادر). پلاس بر پشت ستور افکندن . حِلس پوشانیدن ستور را. || حِلس پوشیدن شتر. || باران خرد باریدن . پیوسته باریدن . ||
أَغْلَالَفرهنگ واژگان قرآنغل ها(غل:قيد و طوقي است که با آن دست و پاي مجرم را به گردنش ميبندند.کلمه اغلال جمع غُل است ، و آن عبارت است از طوقي که به گردن اشخاص مياندازند ، تا خواري و ذلت
مغلسلغتنامه دهخدامغلس . [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) در تاریکی آخر شب درآینده . ج ، مغلسون . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اغلاس شود.
غلسلغتنامه دهخداغلس . [ غ َ ل َ] (ع اِ) تاریکی آخر شب . (منتهی الارب ) (دهار) (مهذب الاسماء) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ظلمة آخر اللیل ، تقول : رأیت منک غلس الظلام خیالاً. (اق
احلاسلغتنامه دهخدااحلاس . [ اِ ] (ع مص )پوشیدن ستور. (تاج المصادر). پلاس بر پشت ستور افکندن . حِلس پوشانیدن ستور را. || حِلس پوشیدن شتر. || باران خرد باریدن . پیوسته باریدن . ||
أَغْلَالَفرهنگ واژگان قرآنغل ها(غل:قيد و طوقي است که با آن دست و پاي مجرم را به گردنش ميبندند.کلمه اغلال جمع غُل است ، و آن عبارت است از طوقي که به گردن اشخاص مياندازند ، تا خواري و ذلت