اغشاشلغتنامه دهخدااغشاش . [ اِ ] (ع مص ) شتابانیدن کسی را از حاجتش و بازداشتن : اغششتُه ُ عن حاجته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بشتاب داشتن کسی را: اغشه عن حاجته ؛ اعجله .(از
اقشاشلغتنامه دهخدااقشاش . [اِ ] (ع مص ) به شدن از بیماری چنانکه از جدری . || رفتن و شتافتن . || بسیار شدن خشکی در جایی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
اغتشاشدیکشنری فارسی به انگلیسیBabel, commotion, convulsion, disorder, perturbation, riot, turmoil, unrest
اغتشاشفرهنگ مترادف و متضاد۱. آشوب، انقلاب، بلوا، تنش، شورش، قیام، نهضت ۲. بلبشو، هرجومرج ۳. جنجال، سروصدا، همهمه ۴. اختلال، پریشانی ≠ آرامش