اغرازلغتنامه دهخدااغراز. [ اِ ] (ع مص ) گیاه غرز رویانیدن زمین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گیاه غرزدار شدن وادی : اغرز الوادی ؛ صار ذاغرز فهو مغرز ای منبت الغرز. (از اقرب ال
اغراضلغتنامه دهخدااغراض . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ غَرض ، بمعنی پیش بند شتر مانند تنگ زین را. || ج ِ غَرَض ، بمعنی نشانه ٔ تیر و خواست و آهنگ . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از ناظم الاطبا
اغراضلغتنامه دهخدااغراض . [ اِ ] (ع مص ) خمیر تازه کردن برای چاشت قوم : اغرض لهم غریفاً. (از منتهی الارب ). سرشتن خمیر برای چاشت قوم و بشب نخورانیدن به آنان : اغرض للقوم غریفاً؛
اقراضلغتنامه دهخدااقراض . [ اِ ] (ع مص ) وام دادن . (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن )(ناظم الاطباء) (آنندراج ) (اقرب الموارد) (صراح اللغة). قرض دادن : و اقرضوا اﷲ قرضاً حسناً. (قرآ
إَحرازدیکشنری عربی به فارسیاحراز کردن , تحصيل کردن , به دست آوردن , دست يافتن , تصاحب کردن , محقق ساختن , به کف آوردن , تحقق بخشيدن , حائز شدن
آغازدیکشنری فارسی به انگلیسیbeginning, birth, commencement, dawn, embryo, front, inception, incipience, initiation, introduction, onset, outset, prime, rise, start