اغذیةلغتنامه دهخدااغذیة. [ اَ ی َ ] (ع اِ) ج ِ غذاء. (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). ج ِ غِذاء، بمعنی خورش و پرورش که بالیدگی و آراستگی جسم است . (آنندراج ) (منتهی الارب ). ج ِ غِ
اغذیهفروشیsnack barواژههای مصوب فرهنگستانمحل ارائۀ غذاهای ساده همراه با نوشیدنیهای غیرالکلی، معمولاً بهصورت سرپایی
hybridizeدیکشنری انگلیسی به فارسیهیبریداسیون، جفته کردن، جانور دورگه گرفتن، گیاه پیوندیبار اوردن، پیوند زدن از دوجنس ناجور باهم
اغذیةلغتنامه دهخدااغذیة. [ اَ ی َ ] (ع اِ) ج ِ غذاء. (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). ج ِ غِذاء، بمعنی خورش و پرورش که بالیدگی و آراستگی جسم است . (آنندراج ) (منتهی الارب ). ج ِ غِ
رستورانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهجایی که در آن انواع نوشابه و اغذیه به فروش میرسد و مشتریان میتوانند غذا را در همانجا مصرف کنند.