۱. درهمبرهم شدن؛ آشفتگی.
۲. شورش؛ ایجاد بینظمی در مخالفت با حکومت.
۳. [قدیمی] پیدا شدن غلوغش و آلودگی در کسی یا چیزی.
آشفتگ
۱. آشوب، انقلاب، بلوا، تنش، شورش، قیام، نهضت
۲. بلبشو، هرجومرج
۳. جنجال، سروصدا، همهمه
۴. اختلال، پریشانی ≠ آرامش
Babel, commotion, convulsion, disorder, perturbation, riot, turmoil, unrest