اعناقلغتنامه دهخدااعناق . [ اَ ] (ع اِ) گردنها و بزرگان قوم . (از لطائف و منتخب از غیاث اللغات ). ج ِ عُنُق و عُنق و عُنَق ، بمعنی گردن ومهتران و پاره ای از خیر. (منتهی الارب ) (
اعناقلغتنامه دهخدااعناق . [ اِ ] (ع مص ) در گردن سگ بند انداختن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). قلاده در گردن سگ کردن . (از اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی ). قلا
ظَلَّتْفرهنگ واژگان قرآندائماً بود (در عبارت "فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ "کلمه ظلت از ظل است که يکي از افعال ناقصه بوده که اسم و خبر ميگيرد و در اينجا اسمش کلمه اعناقهم و
عرلغتنامه دهخداعر. [ ع ُرر ] گر. عَرّ. عرّه . با فتح اول جرب است و بضم اول قروحی است در اعناق ابل و فصلان . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). قرحه هایی در گردن شتر. || جرب . (از ا