اعملغتنامه دهخدااعم . [ اَ ع َم م ] (ع ص ، اِ) گروه بسیار. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). جماعت بسیار. (از اقرب الموارد). || درشت و سطبر از هر چیزی . (ناظم الاطباء) (منتهی ا
أَنَامِفرهنگ واژگان قرآنمردم(اعم از جن وانس،و به قولي به معناي هر جنبندهاي است که روي زمين راه برود )
محدودۀ بازیacting areaواژههای مصوب فرهنگستانفضایی اعم از صحنه یا سکو یا کف زمین که کارگردان برای بازی بازیگران معین میکند
دیدبانی 1look-out 2, look-outsواژههای مصوب فرهنگستاناستفاده از تمامی وسایل و تجهیزات موجود اعم از دیداری و شنیداری برای پایش خطرات احتمالی در اطراف کشتی