اعماملغتنامه دهخدااعمام . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ عَم ّ، برادر پدراست . (آنندراج از منتخب از غیاث اللغات ). ج ِ عَم ّ،بمعنی برادر پدر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ِ عَم ّ، برادر پ
اعماملغتنامه دهخدااعمام . [ اِ ] (ع مص ) خداوند بسیار اَعمام شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). عموهای کریم داشتن . و مبنی مفعول نیز روایت شده است . (از اقرب الموارد). خداوند عم کر
hullدیکشنری انگلیسی به فارسیپوست، قشر، پوست میوه یا بقولات، کلبه، تنه کشتی، لاشه کشتی، پوست کندن، ولگردی کردن
حسن حنیفیلغتنامه دهخداحسن حنیفی . [ ح َ س َ ن ِ ح َ ] (اِخ ) از بنی اعمام حسن بن زید والی ساری بود. رجوع به حبیب السیر شود.
قراچارلغتنامه دهخداقراچار. [ ق َ ] (اِخ ) نام یکی از بنی اعمام چنگیز و جد امیرتیمور. (ناظم الاطباء).
هسرةلغتنامه دهخداهسرة. [ هَُ رَ ] (ع اِ) نزدیکان و خویشان از اعمام و اخوال . (منتهی الارب ). اصل اسرة است ، و همزه به هاء بدل شده است . (از اقرب الموارد).
زبیرلغتنامه دهخدازبیر. [ زُ ب َ ] (اِخ )ابن عبدالمطلب بن هاشم . بزرگترین اعمام پیغمبر (ص ) بود و در دوران کودکی او وفات یافت . از شاعران قریش بشمار می رفت و شعر اندک سرود، بیت ذ
سعیدلغتنامه دهخداسعید. [ س َ ] (اِخ ) ابن حسین بن عبداﷲبن میمون قداح از رؤسای قرامطه پس از جد و اعمام خود ریاست این گروه به وی رسیده . پدرش حسین در زمان حیات عبداﷲ از دنیا برفت