اعلیحضرتلغتنامه دهخدااعلیحضرت . [ اَ لا ح َ رَ ](اِ مرکب ) از القاب پادشاه است . (ناظم الاطباء). لقب مرکب از اعلی و حضرت که به پادشاهان و امامان دهند.برتر پیشگاه . بزرگ پیشگاه . پیش
عالی حضرتلغتنامه دهخداعالی حضرت . [ ح َ رَ ] (اِ مرکب ) آنکه مقام بالا دارد. (ناظم الاطباء). رجوع به عالیجناب شود.
اعلیلغتنامه دهخدااعلی . [ اَ ] (اِخ ) رودخانه ای است ، آب آن شیرین و گوارا است ، از آب چشمه ٔ دشمیرک برخاسته چند فرسخ از کوهستان ناحیه ٔ بهمئی کوه گیلوئیه گذشته و در قریه ٔ شارد
اعلیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. برتر.۲. (اسم) هشتادوهفتمین سورۀ قرآن کریم، مکی، دارای ۱۹ آیه.۳. [قدیمی] بلندتر؛ بالاتر.
علیاحضرتلغتنامه دهخداعلیاحضرت . [ ع ُل ْ ح َ رَ ] (ص مرکب ) مؤنث أعلی حضرت . عنوانی و خطابی ملکه و امپراطریس را. عنوان و لقب رسمی ، ملکه و شهبانو را، خواه در زمان سلطنت شوی او و ی
همایونیفرهنگ انتشارات معین( ~.) (ص نسب .) منسوب به همایون . (در مورد شاه استعمال شود: اعلی حضرت همایونی ، موکب همایونی ).
لاینفکلغتنامه دهخدالاینفک . [ ی َ ف َک ک ] (ع ص مرکب ) (از: لا + ینفک ) جدانشدنی . ممتنعالانفکاک . جدائی ناپذیر. لازم . لازم غیرمفارق : و دانایان و حکما و مورخان حضرت اعلی را جزو
باغ نظرگاهلغتنامه دهخداباغ نظرگاه . [ غ ِ ن َ ظَ ] (اِخ ) از باغها و قصور دلگشای سلطنتی هرات است . (حاشیه ٔ روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات ص 347) : حضرت اعلی [ سلطان حسین بایقرا ] ب
نیکوخدمتیلغتنامه دهخدانیکوخدمتی . [ خ ِ م َ ] (حامص مرکب ) نیک خدمتی . حسن خدمت . (یادداشت مؤلف ) : حضرت اعلی در ازاء آن نیکوخدمتی ها وجوه چوپان بیگی را تصدق فرمودند. (عالم آرای عبا