اعلاندیکشنری فارسی به انگلیسیadvertisement, announcement, flier, proclamation, publication, publicity, signboard
اعلانلغتنامه دهخدااعلان . [ اِ ](ع مص ) آشکارا کردن . یعدی بنفسه و بالباء. (منتهی الارب ). آشکار کردن . (ناظم الاطباء). آشکارا کردن و ظاهر کردن . یعدی بنفسه و بالباء. (آنندراج ).
اعلانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آشکار کردن؛ ظاهر ساختن.۲. (اسم) نوشته یا ورقۀ چاپشده که بهوسیلۀ آن مطلبی را به اطلاع عموم میرسانند؛ آگهی.
اعلانposterواژههای مصوب فرهنگستانآگهی مکتوب و مصور، با ابعاد حدوداً 70×50 سانتیمتر، که قابل چاپ و تکثیر و نصب است متـ . پوستر
اعلان جنگلغتنامه دهخدااعلان جنگ . [ اِ ن ِ ج َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آشکار ساختن جنگ را. آگاه ساختن دولتی دولت یا دول دیگر را بر اینکه با او در حال جنگ است .
اعلان جنگلغتنامه دهخدااعلان جنگ . [ اِ ن ِ ج َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آشکار ساختن جنگ را. آگاه ساختن دولتی دولت یا دول دیگر را بر اینکه با او در حال جنگ است .
اعلان کردنلغتنامه دهخدااعلان کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) علنی کردن . آشکارا کردن . ظاهر کردن . اعلام کردن . اظهار کردن . آگهی کردن .