اعقلغتنامه دهخدااعق . [ اَ ع َق ق ] (ع ن تف ) عاق تر. بعوق تر. نافرمانتر. (یادداشت بخط مؤلف ). یقال : فلان اعق و احوب . (از تاج العروس ذیل حوب ): فانت طلاق و الطلاق عزیمة ثلاث
اعقدیکشنری عربی به فارسیپسين , عقبي , مانع , واقع در عقب , پشتي , عقب انداختن , پاگيرشدن , بازمانده کردن , مانع شدن , بتاخير انداختن , جلوگيري کردن از , نگهداشتن , مهار کردن , تاخير کر
اعقلغتنامه دهخدااعق . [ اَ ع َق ق ] (ع ن تف ) عاق تر. بعوق تر. نافرمانتر. (یادداشت بخط مؤلف ). یقال : فلان اعق و احوب . (از تاج العروس ذیل حوب ): فانت طلاق و الطلاق عزیمة ثلاث
احوبلغتنامه دهخدااحوب . [ اَ وَ ] (ع ن تف ) گناهکارتر. || کسی که مطیع امر والدین نباشد: هو اعق ّ و احوب .