اعشابلغتنامه دهخدااعشاب . [ اَ ] (ع اِ) گیاههای تر. (غیاث اللغات ). ج ِ عُشب ، یعنی گیاه تر که در اوایل بهار باشد. و یکی از آن عُشبَه است . (از اقرب الموارد).
اعشابلغتنامه دهخدااعشاب . [ اِ ] (ع مص ) گیاه تر رویانیدن زمین . گیاهناک شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). باگیاه شدن زمین . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ). ||
اعشاراًلغتنامه دهخدااعشاراً. [ اَ رَن ْ ] (ع ق ) ده یک . (یادداشت بخط مؤلف ). از روی ده یک . بطور ده یک .
أَعْرَابِفرهنگ واژگان قرآنباديه نشينها (کلمه اعراب در اصل جمع عرب است ، ولی در عبارت "ﭐلْأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْراً وَنِفَاقاً " اسم شده براي عربهاي باديهنشين)
گیاهناکلغتنامه دهخداگیاهناک . (ص مرکب ) گیاه دار و دارای گیاه سبز. (ناظم الاطباء): اِعشاب ؛ گیاه ناک گردیدن جایی یعنی با سبزه و طراوت شدن . (از منتهی الارب ) (صراح اللغة). اصبحت ال
عشبلغتنامه دهخداعشب . [ ع ُ ] (ع اِ) گیاه تر. (منتهی الارب ) (دهار) (مخزن الادویة) (غیاث اللغات ). گیاه تر در آغاز بهار. واحد آن عُشبة است . ج ، أعشاب . (از اقرب الموارد). ||