اعرلغتنامه دهخدااعر. [ اَ ع َرر ] (ع ص ) خردکوهان یا بی کوهان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شتر بی کوهان و خردکوهان . (آنندراج ). خردکوهان . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زو
عارلغتنامه دهخداعار. (ع اِ) عیب و ننگ . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات ) : تا قیامت آن عار از خاندان ما دور نشود. (تاریخ بیهقی ص 129). || فضیحت و هر چه در آن عیب لا
آآرلغتنامه دهخداآآر. (اِخ ) رودخانه ای است در سویس که از گردنه ٔ «گِرمَسل » سرچشمه گیرد و «برن » و «سُلور» را آبیاری کند و با «روس » و «لیما» و «تی یِل » یکی شده به رود رَن ریز
أَعْرَابِفرهنگ واژگان قرآنباديه نشينها (کلمه اعراب در اصل جمع عرب است ، ولی در عبارت "ﭐلْأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْراً وَنِفَاقاً " اسم شده براي عربهاي باديهنشين)
أَعراففرهنگ واژگان قرآنقسمتهاي بالاي حجاب و تلهاي شني و عرف به معني يال اسب و تاج خروس و قسمت بالاي هر چيزي است . معلوم ميشود که اين کلمه به هر معنا که استعمال شود ، معناي علو و بلند
أَعْرَضَفرهنگ واژگان قرآنصرف نظر کرد-روگرداند(کلمه عرض در مقابل طول است ، و در اصل در مورد اجسام به کار ميرفته ، سپس در غير اجسام نيز استعمال شده و معناي اعرض اين است که عرض خود را نشان