اعجابلغتنامه دهخدااعجاب . [ اِ ] (ع مص ) بشگفت آوردن کسی را: اَعجبه ؛ بشگفت آورد آنرا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). به شگفت آوردن . (آنندراج ). بتعجب آوردن کاری کسی را. (از اقر
اعجابفرهنگ انتشارات معین( ا ِ) [ ع . ] 1 - (مص م .) به شگفت آوردن . 2 - (مص ل .) متعجب شدن . 3 - (اِمص .) شگفتی . 4 - خودبینی ، خودپسندی .
اعجاب کردنلغتنامه دهخدااعجاب کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تکبر کردن . فضیلت نهادن خود را : آن که صد فضل فزون دارد هرگز بیکی خویشتن را نستوده ست و نکرده ست اعجاب . فرخی .رجوع به اعج
espyingدیکشنری انگلیسی به فارسیاعجاب انگیز، جاسوس بودن، جاسوسی کردن، بازرسی کردن، تشخیص دادن، دیده بانی کردن
اعجاب کردنلغتنامه دهخدااعجاب کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تکبر کردن . فضیلت نهادن خود را : آن که صد فضل فزون دارد هرگز بیکی خویشتن را نستوده ست و نکرده ست اعجاب . فرخی .رجوع به اعج