اعتیاضلغتنامه دهخدااعتیاض . [ اِ ] (ع مص ) به عوض خواستن آمدن . || عوض گرفتن .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). عوض بستدن . (المصادر زوزنی ). چیزی را بجای چیزی گرفتن . (از
اعتراضدیکشنری عربی به فارسیبريدن , قطع کردن , جدا کردن , حاءل شدن , جلو کسي را گرفتن , جلو گيري کردن , جلوگيري , ايراد , اعتراض , مخالفت , استدلا ل مخالف
عوضلغتنامه دهخداعوض . [ ع ِ وَ ] (ع اِ) آنچه بجای دیگری آید و بدل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خلف و بدل . (اقرب الموارد). بدل چیزی . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). آنچه بجای چ