اعتنانلغتنامه دهخدااعتنان . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) مطلع شدن بچیزهای کسی . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). دانا شدن به اخبار کسانی . (از اقرب الموارد). یقال : «اعتن ما عندهم اعتنا
پیش آمدنلغتنامه دهخداپیش آمدن . [ م َ دَ ] (مص مرکب ) نزدیک آمدن . نزدیک شدن . تقدم . (منتهی الارب ). به حضور درآمدن . پیش روی آمدن . مقابل آمدن . اقبال . استقبال . (منتهی الارب ).
بی محللغتنامه دهخدابی محل . [ م َ ح َل ل / م َ ح َ ] (ص مرکب )(از: بی + محل ) بیجای . (آنندراج ). نابجای . (یادداشت مؤلف ) : در عقد نکاح و عروسی وی [ طغرل ]تکلفهای بی محل نمود. (