اعتناشلغتنامه دهخدااعتناش . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) دست در گردن یکدیگر انداختن در حرب . (آنندراج ) (منتهی الارب ). دست در گردن یکدیگر انداختن در جنگ . (ناظم الاطباء). || ستم کردن بر کس
معتدلغتنامه دهخدامعتد. [ م ُ ت َ د د ] (ع ص ) شمرده شده و حساب کرده شده و اعتناشده . (ناظم الاطباء) : پوشنج از جمله ٔ مضافات هراة بود و در اعتداد بغراجق عم سلطان معتد. (ترجمه ٔ
معتنشلغتنامه دهخدامعتنش . [ م ُ ت َ ن ِ ] (ع ص ) دست در گردن یکدیگری اندازنده در حرب . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). کسی که در جنگ دست در گردن دیگری می اندازد. (ناظم الاطباء) (از