اعتصافلغتنامه دهخدااعتصاف . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) کسب کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کسب کردن مر عیال را. (از اقرب الموارد). و مؤلف لسان گوید: بمعنی کسب و طلب کردن باشد و بعض
اعتسافلغتنامه دهخدااعتساف . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بیراه رفتن و میل کردن از راه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). از عسف بمعنی بیراه رفتن و بیداد کردن . (از کنز و کشف و منتخب بنقل از غیاث
اعتساففرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) زور گفتن . 2 - بیراهه رفتن . 3 - (اِمص .) زورگویی .
اعتساففرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. راه را کج کردن؛ از راه راست منحرف شدن؛ بیراهه رفتن.۲. ستم کردن؛ بیداد کردن.
معتصفلغتنامه دهخدامعتصف . [ م ُ ت َ ص ِ ] (ع ص ) کسب کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). کسب کننده و ورزنده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به اعتصاف شود.
strikesدیکشنری انگلیسی به فارسیاعتصاب، ضربه، ضربت، برخورد، اصابت، ضرب، ضربه زدن، زدن، خوردن، اعتصاب کردن، خطور کردن، ضرب زدن، ضربت زدن، خوردن به، بخاطر خطور کردن، سکه ضرب کردن