اعتصاباتلغتنامه دهخدااعتصابات . [ اِ ت ِ ] (ع اِ) ج ِ اعتصاب . دست از کار کشیدنها و گرد هم آمدنهای مردم یا یک طبقه ٔ خاصی بمنظور رسیدن بهدفی از قبیل تقلیل ساعات کار یا بالا بردن مزد
انتصاباتلغتنامه دهخداانتصابات . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) ج ِ انتصاب : انتصابات اداری . (از فرهنگ فارسی معین ).
اشک آورلغتنامه دهخدااشک آور. [ اَ وَ ] (نف مرکب ) ماده یا حالتی که سبب گریه و اشک ریزی شود.- گاز اشک آور ؛ گازیست که در جنگها یا اعتصابات داخلی بکار برند. رجوع به گاز شود.
اعتصابلغتنامه دهخدااعتصاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص )صبر گزیدن و خوشنود شدن بچیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). و بدین معنی با حرف «باء» متعدی شود. || عصبه عصبه شدن قوم . (
انتصاباتلغتنامه دهخداانتصابات . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) ج ِ انتصاب : انتصابات اداری . (از فرهنگ فارسی معین ).