اعتراضدیکشنری فارسی به انگلیسیbeef, ejaculation, objection, protest, protestation, remonstrance, representation, squawk
اعتراضفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - نکته گیری نمودن .2 - تعرض کردن .3 - (اِمص .) واخواست .
protestsدیکشنری انگلیسی به فارسیتظاهرات، اعتراض، پروتست، شکایت، واخواست رسمی، اعتراض کردن، واخواست کردن
توبیخفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات خذه، بازخواست، توبیخ کتبی، توبیخ رسمی، اعتراض، تعرض، بهانهگیری، خردهگیری گوشمالی، تنبیه، سیاست، مجازات یادآوری، گوشزد، تذکر، هشدار، تحذیر، توج
کاپیتولاسیونلغتنامه دهخداکاپیتولاسیون . [ ت ُ ی ُ ] (فرانسوی ، اِ) کاپیتلاسیون . حقی که به اتباع خارجیان در مملکتی دهند مبنی بر اینکه در محاکم خود آن مملکت محاکمه نشوند، بلکه در محاکم م
صلاحیتلغتنامه دهخداصلاحیت . [ ص َ حی ی َ ] (ع اِمص ) شایستگی . درخوری . سزاواری . اهلیت . این کلمه را اغلب به تشدید یاء تلفظ کنند ولی خطاست . در تاج العروس آمده : صلاحیة الشی ٔ مخ