اعانهلغتنامه دهخدااعانه . [ اِ ن َ ](ع مص ) کمک : اگر اعانه ٔ شما نبود من مغلوب می شدم . (فرهنگ نظام ). مساعدت . عون . معونه . (کازیمنسکی ). یاری کردن . (تاج المصادر بیهقی ). و ر
اعانهفرهنگ انتشارات معین(اِ نِ) [ ع . اعانة ] 1 - (مص م .) کمک کردن . 2 - (اِمص .) یاری ، کمک . ج . اعانات .
اعانةلغتنامه دهخدااعانة.[ اِ ن َ ] (ع مص ) نزدیک شتر آمدن به اعانه . (منتهی الارب ). نزدیک شتر آمدن برای اعانت . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اعانه ٔ ابل و جز آن ؛ پیش چش