اعانتلغتنامه دهخدااعانت . [ اِ ن َ ] (ع مص ) یاریگری و استعانت و مدد و نصرت و یاری و امداد و کمک . و شفقت و مهربانی و دستگیری و حمایت . (از ناظم الاطباء). یاری دادن . (آنندراج ).
غوثفرهنگ مترادف و متضاد۱. اعانت، امداد، پناهدهی، دستگیری، فریادرسی، مساعدت، یاری ۲. پناه، ملجا ۳. فریادرس
کمکفرهنگ مترادف و متضاداستعانت، اعانت، امداد، حامی، دستگیری، عون، مدد، مساعدت، مظاهرت، معاضد، معاضدت، معاون، معین، مواسات، همدستی، همراهی، یار، یاری، یاور، یاوری
یاریفرهنگ مترادف و متضاد۱. اعانت، امداد، حمایت، خلط، دستگیری، رفاقت، عون، غوث، کمک، مدد، مساعدت، مظاهرت، معاضدت، معاونت، همدستی، همراهی، یاوری ۲. دوستی، مصادقت
اذادةلغتنامه دهخدااذادة. [ اِ دَ ] (ع مص ) اعانت کردن کسی را در راندن شتر. (منتهی الارب ). یاری دادن بر راندن چهارپای . (تاج المصادر بیهقی ). یاری کردن کسی را در راندن چاروا.