اطلاعدیکشنری فارسی به انگلیسیacquaintance, awareness, communication, information, intelligence, notice, notification, tip-off, warning, word
اطلاعلغتنامه دهخدااطلاع . [ اِ] (ع مص ) اطلاع ستاره و خورشید؛ پدید آمدن آن . (از اقرب الموارد). اطلاع ستاره ؛ طلوع کردن آن . (از متن اللغة). || قی کردن . (ناظم الاطباء) (منتهی ال
اطلاءلغتنامه دهخدااطلاء. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ طِلا. (ناظم الاطباء) (دهار) (متن اللغة) (المنجد). رجوع به طلا شود. || ج ِ طَلی ̍، بمعنی شخص . (از متن اللغة) (از المنجد). رجوع به طَلی
اطلاءلغتنامه دهخدااطلاء. [ اِ ] (ع مص ) به قطران و جز آن مالیدن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). قطران و جز آن مالیدن بر بدن . (آنندراج ) . || میل کردن بسوی خواهش نفس ، یقال : ما
اطلاءلغتنامه دهخدااطلاء. [ اِطْ طِ ] (ع مص ) بمعنی مطاوعه ٔ مجرد آن است . تطلی . (از متن اللغة). رجوع به تطلی و طَلْی شود. اندوده شدن . (تاج المصادر بیهقی ). || خویشتن را بقطران
اتلاءلغتنامه دهخدااتلاء. [ اَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ تلو، بمعنی پس رو چیزی و بمعنی رفیعو بلند و بچه ٔ ناقه که پس مادر رود. (منتهی الارب ).