اطالهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهطول دادن؛ دراز کردن؛ به درازا کشاندن. اطالهٴ کلام: طول دادن کلام؛ به درازا کشاندن سخن. اطالهٴ لسان: [مجاز]۱. زباندرازی کردن؛ زباندرازی.۲. پرگویی.
اطالةلغتنامه دهخدااطالة. [ اِ ل َ ] (ع مص ) اطاله . دراز کردن چیزی . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دراز کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ). || اطاله ٔ زن ؛
کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلا م و وسایل دیگر بتاخیر می اندازددیکشنری فارسی به عربیمماطلة سياسية
اطالةلغتنامه دهخدااطالة. [ اِ ل َ ] (ع مص ) اطاله . دراز کردن چیزی . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دراز کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ). || اطاله ٔ زن ؛
مماطلة سياسيةدیکشنری عربی به فارسیکسي که قانونگذاري مجلس را با اطاله کلا م و وسايل ديگر بتاخير مي اندازد