اضحاءلغتنامه دهخدااضحاء. [ اِ ] (ع مص ) داخل ظهر شدن . (از اقرب الموارد). در چاشتگاه شدن . (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). در ضحی درآمدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || چیزی
اضحاکلغتنامه دهخدااضحاک . [ اِ ] (ع مص ) بخندانیدن . (زوزنی ). خندانیدن . (ترجمان تهذیب عادل بن علی ص 14) (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ). خندانیدن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم ا
اضحاللغتنامه دهخدااضحال . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ ضَحْل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ِ ضحل ، بمعنی آب اندک بی منبع. (آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به ضحل شود.
اضحاةلغتنامه دهخدااضحاة. [ اَ] (ع اِ) گوسپندی که قربانی کنند. ج ، اَضْحی ̍. مؤنث است . و هرگاه مذکر آورده شود مراد روز است . (از اقرب الموارد). آن قربانی که هر جا کنند. ج ، اضحی
اضحاءلغتنامه دهخدااضحاء. [ اِ ] (ع مص ) داخل ظهر شدن . (از اقرب الموارد). در چاشتگاه شدن . (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). در ضحی درآمدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || چیزی
اضحاکلغتنامه دهخدااضحاک . [ اِ ] (ع مص ) بخندانیدن . (زوزنی ). خندانیدن . (ترجمان تهذیب عادل بن علی ص 14) (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ). خندانیدن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم ا
اضحاللغتنامه دهخدااضحال . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ ضَحْل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ِ ضحل ، بمعنی آب اندک بی منبع. (آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به ضحل شود.
اضحاةلغتنامه دهخدااضحاة. [ اَ] (ع اِ) گوسپندی که قربانی کنند. ج ، اَضْحی ̍. مؤنث است . و هرگاه مذکر آورده شود مراد روز است . (از اقرب الموارد). آن قربانی که هر جا کنند. ج ، اضحی