اصیلةلغتنامه دهخدااصیلة. [ اَ ل َ ] (اِخ ) بصورت های گوناگون در متنهای تازی بدین سان : اصیل ، اصیلا، اصیئة و ارضیلا آمده است . یاقوت آرد: ابوعبید بکری در کتاب مسالک هنگام یاد کرد
اصیلةلغتنامه دهخدااصیلة. [ اَ ل َ ] (ع اِ) هلاک و موت . (منتهی الارب )(آنندراج ). هلاک و مرگ ، چون اصیل . اوس بن حجر گوید:خافوا الاصیلة و اعتلت ملوکهم و حملوا من اذی عزم باثقال .
عسیلةلغتنامه دهخداعسیلة. [ ع ُ س َ ل َ ] (اِخ ) آبی است در کوه قَنان در شرق سمیراء، و نام آن در شعر قحیف بن حمیر عقیلی آمده است . (از معجم البلدان ). آبی است شرقی ِ سمیراء. (منته
عسیلةلغتنامه دهخداعسیلة. [ ع ُ س َ ل َ ] (ع اِ مصغر) تصغیر عَسَل . (دهار). رجوع به عسل شود. || کنایه است لذت جماع را. (از دهار). نطفه وآب مرد، یا حلاوتی است در جماع که به لذت انگ
اصالةًلغتنامه دهخدااصالةً. [ اَ ل َ تَن ْ ] (ع ق ) از طرف خود و از جانب خود. مقابل وکالةً. (ناظم الاطباء). از سوی خود. اصلی و بدون نیابت از کسی . (فرهنگ نظام ).
اصیل الدینلغتنامه دهخدااصیل الدین . [ اَ لُدْ دی ] (اِخ ) محمدبن مظفر عقیل . بانی مدرسه ٔ اصیلیه ٔ دهوک بخارج شهر یزد بود که در نیمه ٔ اول قرن هشتم هجری میزیست . (از تاریخ یزد به اهتم
اصیل الدینلغتنامه دهخدااصیل الدین . [ اَ لُدْ دی ] (اِخ ) نظام الدین . شیخ الاسلام اصفهان در عصر شاه ابواسحاق . رجوع به اصیل نظام الدین شود.
اصیل الدینلغتنامه دهخدااصیل الدین . [ اَ لُدْ دی ] (اِخ ) فرزند نجیب سمرقندی . از شاعران روزگار سلجوقیان پس از عهد معزی و سنجری در ماوراءالنهر بود. عوفی وی را «از لطیف طبعان سمرقند» ش
اصیل الدینلغتنامه دهخدااصیل الدین . [ اَ لُدْ دی ] (اِخ ) (خواجه ...) در روزگار شاه منصور پادشاه معاصر حافظ شیرازی حاکم قم بود. حافظ ابرو درباره ٔ گرفتار شدن سلطان زین العابدین و میل
hedgingدیکشنری انگلیسی به فارسیهدر دادن، پرچین ساختن، خاربست درست کردن، احاطه کردن، طفره زدن، از زیر در رفتن
اصیلیلغتنامه دهخدااصیلی . [ اَ ] (ص نسبی ) منسوب به اصیلة یا اصیلا، شهری در مغرب اقصی در ساحل اقیانوس اطلس بفاصله ٔ چهل وچهار کیلومتر از جنوب غربی طنجه . (از ریحانة الادب ). || م
اصیللغتنامه دهخدااصیل . [ اَ ] (اِخ ) شهریست در اندلس . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سعدبن خیر گوید شاید از اعمال طلیطله باشد. (از معجم البلدان ) (مراصد). رجوع به اصیلة شود.
اصیلالغتنامه دهخدااصیلا. [ اَ ] (اِخ ) ازیلا. شهریست به عدوه نزدیک طنجه و میان آن و اندلس دریایی بزرگ است . رجوع به اصیلة و ترجمه ٔ ابن خلدون بقلم پروین گنابادی فهرست ج 2 شود.
اصیلیلغتنامه دهخدااصیلی . [ اَ ] (اِخ ) ابومحمد عبداﷲبن ابراهیم اصیلی (متوفای 392 هَ . ق . / 1002 م .). از فاضلان بود. نسبت وی به اصیلة (شهری به مغرب ) است . وی در راه بدست آوردن