اصهارلغتنامه دهخدااصهار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ صِهْر. اهل بیت زن از داماد و پدرزن و برادرزن و دیگران ، در مقابل اَحماء که اهل بیت مرداست و از دو جهت صهر نیز گویند. (منتهی الارب ). ج
اصهارلغتنامه دهخدااصهار. [ اِ ] (ع مص ) بدامادی پیوستن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). داماد کسی شدن ، یقال : اصهر بفلان ؛ یعنی داماد فلان شد. (از ناظم الاطباء). پیوستن به محر
اسحارلغتنامه دهخدااسحار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ سَحر. بامدادها. (غیاث ). || ج ِ سُحْر و سَحْر و سَحَر. شش های حیوانات . || ج ِ سِحر. افسونها. (غیاث ). || مقطعةالاسحار؛ مقطعةالسحور. (م
اسحارلغتنامه دهخدااسحار. [ اَ حارر / اِ حارر ] (ع اِ) تره ایست که شتر را فربه کند. (منتهی الارب ). اسحارّه .
اسحارلغتنامه دهخدااسحار. [ اِ ] (ع مص ) در سَحَر شدن . بوقت سحر به جائی رفتن . در وقت سحر شدن . (زوزنی ). در وقت سحر شدن و رفتن در آن وقت . (تاج المصادر بیهقی ).
اسهارلغتنامه دهخدااسهار. [ اِ ] (ع مص ) بیدار داشتن . (منتهی الارب ). بیدار گردانیدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). بیدار کردن . بی خواب کردن . تأریق .
اصحارلغتنامه دهخدااصحار. [ اِ ] (ع مص ) به صحرا بیرون شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). به صحرا بیرون آمدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). اَصْحَرَ القوم ُ؛ برزوا الی الصحراء
اصراردیکشنری فارسی به انگلیسیassertiveness, importunity, insistence, persistence, pertinacity, protestation, urgency
بجرةلغتنامه دهخدابجرة. [ ب ُ ج َ رَ ] (اِخ ) نام مردی از اصهار اسماعیل (ع ). (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
اصهرارلغتنامه دهخدااصهرار. [ اِ هَِ ] (ع مص ) بهم نزدیک شدن دو لشکر. (منتهی الارب ). یقال : اصهرّ الجیش للجیش ؛ اذا دنی بعضهم من بعض . (از ناظم الاطباء). و رجوع به اِصهار شود.
احماءلغتنامه دهخدااحماء. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ حَمو و حَما و حَم ، بمعنی پدرشوی . || خویشاوند شوی و زوجه . || یا خویشاوندان زوجه فقط. (منتهی الارب ). || اهل بیت مرد. مقابل اصهار. ||
صهرلغتنامه دهخداصهر. [ ص ِ ] (ع اِمص ) خویشاوندی . (اقرب الموارد). || حرمت تزوج . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || (اِ) شوهردختر مرد. (اقرب الموارد). || شوهرخواهر مرد. (اقرب ا
ارثلغتنامه دهخداارث . [ اِ ] (ع مص ) میراث یافتن . (تاج المصادر بیهقی ). میراث بردن : انا نحن نرث الارض و من علیها و الینا یرجعون . (قرآن 40/19). بعضی بطریق ارث دست در شاخی ضعی