اصلیدیکشنری فارسی به انگلیسیarch, arch-, basic, broad, capital, cardinal, central, chief, elemental, essential, focal, original, grand, head, home, inherent, intrinsic, key, leading, main,
اصلیلغتنامه دهخدااصلی . [ اَ ] (اِخ ) از شاعران و خطاطان ایران بود که در مشهد میزیست و خط نستعلیق را خوب می نوشت . صاحب آتشکده این بیت را از وی آورده است :چو بطفلیش بدیدم بسپردم
اصلیلغتنامه دهخدااصلی . [ اَ ] (ص نسبی ) منسوب به اصل . رجوع به اصل شود. || خلاف فرعی . (قطرالمحیط). مقابل فرعی . || بنیادی . (لغات فرهنگستان ). بنلادی . اساسی . (ناظم الاطباء).
تایمزلغتنامه دهخداتایمز. (اِخ ) تامیز. تامیسه . شطی است در بریتانیای کبیر که از «کوستولد هیلز» سرچشمه گیرد و بدریای شمال وارد شود. این شط که بزرگترین و اصلی ترین رودهای انگلستان