اصلیدیکشنری فارسی به انگلیسیarch, arch-, basic, broad, capital, cardinal, central, chief, elemental, essential, focal, original, grand, head, home, inherent, intrinsic, key, leading, main,
اصلیلغتنامه دهخدااصلی . [ اَ ] (اِخ ) از شاعران و خطاطان ایران بود که در مشهد میزیست و خط نستعلیق را خوب می نوشت . صاحب آتشکده این بیت را از وی آورده است :چو بطفلیش بدیدم بسپردم
ساکن اصليدیکشنری عربی به فارسیبومي , اصلي , سکنه اوليه , اهل يک اب و خاک , ساکن اوليه , اهلي , قديم , گياه بومي