اصفهانیلغتنامه دهخدااصفهانی . [ اِ ف َ ] (اِخ ) اسماعیل بن عبداﷲبن مسعود عبدی ... رجوع به اصبهانی شود.
اصفهانیلغتنامه دهخدااصفهانی . [ اِ ف َ ] (اِخ ) اسماعیل بن محمد. رجوع به اسماعیل بن محمدبن فضل تمیمی شود.
اصفهانیلغتنامه دهخدااصفهانی . [ اِ ف َ ] (اِخ ) راغب . رجوع به اصفهانی ابوالقاسم حسین بن محمد... و راغب شود.
اصفهانیلغتنامه دهخدااصفهانی . [ اِ ف َ ] (اِخ ) (دیه ...) یا اصفهان . محلی در حدود ارمنستان و قفقاز بود. حمداﷲ مستوفی ذیل عنوان «در ذکر مسافت طرق »مینویسد: از قراباغ تا دیه هر سه ف
خجسته ٔ اصفهانیلغتنامه دهخداخجسته ٔ اصفهانی . [ خ ُ ج َ ت َی ِ اِ ف َ ] (اِخ ) وی میرزا محمد شاعر مستوفی متوفی بسال 1190 هَ . ق . است مدفن او صحن امامزاده احمد جنب مسجد شاه اصفهان می باشد.
شعله ٔ اصفهانیلغتنامه دهخداشعله ٔ اصفهانی . [ ش ُ ل َ ی ِ اِ ف َ ] (اِخ ) سید محمد طبیب متخلص و معروف به شعله ٔ اصفهانی . از گویندگان قرن دوازدهم هجری بود و از حکمت طبیعی و الهی و علم طب
علی اصفهانیلغتنامه دهخداعلی اصفهانی . [ ع َ ی ِ اِ ف َ ] (اِخ ) ابن محمدبن علی بن ابی المعالی الصغیربن ابی المعالی الکبیر طباطبائی اصفهانی کاظمی حائری شیعی امامی . رجوع به علی طباطبائی
علی اصفهانیلغتنامه دهخداعلی اصفهانی . [ ع َ ی ِ اِ ف َ ](اِخ ) ابن مهدی بن علی بن مهدی کسروی اصفهانی بغدادی شافعی ، مکنّی به ابوالحسن . رجوع به علی کسروی شود.
چندریواژهنامه آزاد(اصفهانی) تکه های چربی و غضروف و تاندوم مانند داخل گوشت که جویدن آن مشکل باشد chenderi.
ریقماسیواژهنامه آزاد(اصفهانی) ترکیب ریق به معنی مدفوع و ماست؛ اشاره به آدم بیمار و ضعیف، کسی که اسهال سفید دارد.