اصطکاکلغتنامه دهخدااصطکاک . [ اِ طِ ] (ع مص ) زانو بر زانو زدن از سستی و ناتوانی در رفتن .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اصطکاک دو زانو و دو عُرْقوب کسی ؛ مضطرب شدن آنها و خوردن ی
اصطکاکفرهنگ انتشارات معین(اِ طِ) [ ع . ] 1 - (مص م .) به هم مالیدن ، به هم ساییدن . 2 - (اِمص .) مالش .
اصطکاکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی اصطکاک، مالش، کشش، سایش، ماساژ مشتکاری، مشتمال، دلاکی ناروانی، گرانروی، چسبندگی زبری
استکاکلغتنامه دهخدااستکاک . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) انبوه شدن گیاه و پیچیدن و بهم درشدن آن . (منتهی الارب ). بهم درپیچیده شدن گیاه . بهم درشدن مرغزار: استک النبت . (منتهی الارب ). || ک
اصطکاک کردنلغتنامه دهخدااصطکاک کردن . [ اِ طِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بهم خوردن . تصادم . بهم واکوفتن . بهم زدن . رجوع به اصطکاک شود.