اصطفاءلغتنامه دهخدااصطفاء. [ اِطِ ] (ع مص ) برگزیدن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 4) (زوزنی ) (آنندراج ). اختیار و برگزیدن . (فرهنگ نظام ). برگزید
استفاءلغتنامه دهخدااستفاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) حیله کردن . (منتهی الارب ). || استفی وجهه ؛ اذا اصطرفه ؛ برگرداند روی خود را. (از منتهی الارب ).
استفاعلغتنامه دهخدااستفاع . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) تیره شدن هوا که به برخاستن باد و گرد و مانند آن ماند. (منتهی الارب ). || برگردیدن گونه از ترس و مانند آن . برگردیدن رنگ از ترس و مان
اصطفافلغتنامه دهخدااصطفاف . [ اِ طِ ] (ع مص ) بصف ایستادن . (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). صف بسته ایستادن . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). رسته شدن . (زوزنی ) (تاج الم
اصطفاقلغتنامه دهخدااصطفاق . [ اِ طِ ] (ع مص ) جنبیدن درخت از باد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). اصطفاق اشجار؛ تکان خوردن و جنبیدن آنها از باد. (از اقرب الموارد) (قطر ا
اصطفانلغتنامه دهخدااصطفان . [ اِ طِ ] (اِخ ) واعظ اسکندرانی . او راست : کتاب الاحکام . (از فهرست ابن الندیم ). ظاهراً وی اصطفن یا اصطفانوس اسکندرانی است . رجوع به اصطفن اسکندرانی
اصطفانلغتنامه دهخدااصطفان . [ اِ طِ ] (اِخ ) ابن بسیل یا اصطفن بن باسیل . یکی از مترجمان بود که در عهد عباسیان بسیاری از کتب طبی را از یونانی بعربی و سریانی برگردانیده است . وی از
اجتباءلغتنامه دهخدااجتباء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) برگزیدن . (تاج المصادر). گزین کردن . برگزیدگی : دمنه بدید که شیر... هر ساعت در اصطفاء و اجتباء وی [ گاو ] می افزاید. (کلیله و دمنه ).
گزین کردنلغتنامه دهخداگزین کردن . [ گ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) انتخاب کردن . برگزیدن . گزیدن . اصطفاء : ز لشکر گزین کرد پنجه هزارسوار و پیاده همه نامدار. فردوسی .گزین کرد شمشیرزن سی هزا
اصفاءلغتنامه دهخدااصفاء. [ اِ ] (ع مص ) اصفاء فلان بکذا؛ برگزیدن وی را و اختصاص دادن او را بدان . (از اقرب الموارد). اصفاء فلان بر؛ اختیاراو به چیزی . اختیار کردن کسی را بر کسی .
برگزیدنلغتنامه دهخدابرگزیدن . [ ب َ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) قبول نمودن . اختیار نمودن . انتخاب کردن . (آنندراج ). برگزیدن برای خود. مستخلص کردن خود را. استخلاص کردن برای خویش . غث و سم