اصتلاحلغتنامه دهخدااصتلاح . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) اصلاح . همدیگر نیکی کردن و آشتی نمودن . (منتهی الارب ). خلاف تخاصم و اختصام . اصطلاح . (قطر المحیط).
اصطلاحفرهنگ انتشارات معین(اِ طِ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) سازش کردن ، صلح کردن . 2 - (اِ.) واژه ای که به علت کثرت استعمال عمومی ، معنایی غیر از معنای اصلی خود را شامل می شود. 3 - لغتی که ج
اصطلاحلغتنامه دهخدااصطلاح . [ اِ طِ ](ع مص ) با یکدیگر صلح کردن . (لغت میرسید شریف جرجانی ص 2) (تاج المصادر بیهقی ) (مؤید الفضلاء) (زوزنی ). با هم صلح کردن . مأخوذ از صلح است ،
پرجینواژهنامه آزادپرجین اصتلاح محلی است که به باغ و باغچه ی کوچک اطلاق می شود، در واقع این واژه همان برچین می باشد.
اصالحلغتنامه دهخدااصالح . [ اِ ص ْ صا ل ُ ] (ع مص ) با هم آشتی کردن و نیکوئی نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اصّلاح . اصتلاح (اصطلاح ). تصالح . خلاف تخاصم و اختصام . (قطر
زَن شُلُقگویش دزفولیتکان شدید ، بهم زدن مایعی که در ظرفی در بسته باشد بصورت تکان دادن ، اصتلاحاً برای خستگی زیاد بعد از اینطرف و آنطرف رفتن زیاد هم بکار می رود .