اشیاءلغتنامه دهخدااشیاء. [ اَش ْ ] (ع اِ) ج ِ شی ٔ، بمعنی چیز، و کلمه ٔ اشیاء برحسب مذهب اخفش اَفْعِلاء است جمع بر غیر واحد خود مانند شعراء، زیرا فاعل بر فُعَلاء جمع نشود پس همزه
اشیاعلغتنامه دهخدااشیاع . [ اَش ْ ] (ع اِ) ج ِ شَیْع، بمعنی مثل و مانند. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ِ شیع، بمعنی مقدار و مثل ... و منه : کما فُعِل َ باشیاعهم (قرآن 54/34)؛ ی
اشیاء یاموجوداتی که بعقیده اقوام وحشی دارای روح بوده و موردپرستش قرارمی گرفتنددیکشنری فارسی به عربیوثن
objectsدیکشنری انگلیسی به فارسیاشیاء، شیء، هدف، موضوع، مفعول، مقصود، شیی، چیز، منظره، شیی ء، کالا، اعتراض کردن، مخالفت کردن