اشکنازلغتنامه دهخدااشکناز. [ اَ ] (اِخ ) (محکم ) او پسر جوهر و نوه ٔ یافث و جدّ ایانی بود که در اشکناز مسکن داشتند و آن شهری است که در کنار شمالی بحر اسود واقع است و مهاجرین از ای
اشکنازلغتنامه دهخدااشکناز. [ اَ ] (اِخ ) شهری است در کنار شمالی بحر اسود. (از قاموس کتاب مقدس ). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
اشکبازلغتنامه دهخدااشکباز. [ اَ ] (نف مرکب ) اشک فشان و اشک ریز مثله و اشک ریزان مزیدعلیه و جمع آن و نیز اشک ریختن چون آبریزان و گلریزان که بمعنی ریختن آب و گل است ... : ز زور گری
اشکنانلغتنامه دهخدااشکنان . [ اِ ک َ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز دهستان اشکنان بخش گاوبندی شهرستان لار که در 78هزارگزی خاور گاوبندی کنار راه فرعی لار به لامرد واقع است . منطقه ای جلگه ، گ
اشکنانلغتنامه دهخدااشکنان . [ اِ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آورزمان شهرستان ملایر که در 26000 گزی شمال باختری شهر ملایر و 6000 گزی باختر راه شوسه ٔ ملایر به همدان واقع و منطقه
اشکنانلغتنامه دهخدااشکنان . [ اِ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قیلاب پائین بخش الوار گرمسیری شهرستان خرم آباد، که در 9هزارگزی خاور حسینیه و 9هزارگزی خاور راه شوسه ٔ خرم آباد به ا
صهیونلغتنامه دهخداصهیون . [ ص ِ ی َ ](اِخ ) گویند روم است و به قول دیگر بیت المقدس است . (معجم البلدان ). موضعی است معروف در بیت المقدس (محله ای است از آن ) و کنیسه ٔ صهیون بدانج
اشکبازلغتنامه دهخدااشکباز. [ اَ ] (نف مرکب ) اشک فشان و اشک ریز مثله و اشک ریزان مزیدعلیه و جمع آن و نیز اشک ریختن چون آبریزان و گلریزان که بمعنی ریختن آب و گل است ... : ز زور گری
اشکنانلغتنامه دهخدااشکنان . [ اِ ک َ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز دهستان اشکنان بخش گاوبندی شهرستان لار که در 78هزارگزی خاور گاوبندی کنار راه فرعی لار به لامرد واقع است . منطقه ای جلگه ، گ
اشکنانلغتنامه دهخدااشکنان . [ اِ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آورزمان شهرستان ملایر که در 26000 گزی شمال باختری شهر ملایر و 6000 گزی باختر راه شوسه ٔ ملایر به همدان واقع و منطقه