اشکالدیکشنری فارسی به انگلیسیcomplication, difficulty, doubt, embarrassment, hitch, knot, matter, rub, severity, trouble
اشکالفرهنگ مترادف و متضاد۱. پیچیدگی، تعقید، تکلف، دشواری، سختی، سوسه، صعوبت، غموض، محظور ۲. شبهه، شک ۳. ایراد، خردهگیری، عیب