اشونیلغتنامه دهخدااشونی . [ اَ ] (اِخ ) نام طبیبی بهند بود. رجوع به تحقیق ماللهند ص 76 شود. || نام یکی از منازل ماهها. (همان کتاب ص 107 و 173 و 186 و 243 و 262 و 266). || نام شهر
اشونیلغتنامه دهخدااشونی . [ اُ ] (اِخ ) ادیب غانم بن ولید مخزومی اشونی . از شاعران بود و سلفی این ابیات را به وی نسبت داده است :و من عجب انی احن الیه-م ُو اسأل عنهم من لقیت وهم
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن عبداﷲبن سعید القرطبی الاشونی . رجوع بروضات ص 64 شود.
استادهلغتنامه دهخدااستاده . [ اِ دِ ] (اِخ ) اسکله و قصبه ای استوار در ایالت هانور آلمان ، در نزدیکی ساحل چپ رود اِلب و کنار نهر اشونیکه ، در 10 هزارگزی شمالی هانورو 32 هزارگزی مغ