اشوللغتنامه دهخدااشول . [ اُ ] (ع اِ) لغت نبطی است بمعنی رسنها، بدان جهت که بدان می پیمایند. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
اشولنکفلدلغتنامه دهخدااشولنکفلد.[ اِش ْ وِ ل ِ ف ِ ] (اِخ ) (1490 - 1561 م .) نام یکی از مؤسسان آئین پروتستان بود و گروهی از مردم سیلزی که هم وطن وی میباشند هم اکنون پیرو کیش او هست
اشولنکفلدلغتنامه دهخدااشولنکفلد.[ اِش ْ وِ ل ِ ف ِ ] (اِخ ) (1490 - 1561 م .) نام یکی از مؤسسان آئین پروتستان بود و گروهی از مردم سیلزی که هم وطن وی میباشند هم اکنون پیرو کیش او هست
متلاشیفرهنگ مترادف و متضاد۱. آشولاش، ازهمپاشیده، پاشیده، پراکنده، داغان، مضمحل، ولو ۲. تلاشگر، جستجوگر